تبليغاتX
با تو نفس میکشم عشقم

 
 

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن



جمعه 13 شهریور1388 |

 
 

به خدا ما میتونیم برای هم باشیم فقط اگه بخواهیم

تو میخوای ماله هم باشیم؟؟؟؟

به خدا جیگر زندگی بدون تو برای من یعنی..........

تو رو خدا دست از این حرفات بردار اگه برات مهمم تمومش کن

ازت خواهش کردم



سه شنبه 3 شهریور1388 |

 
 

ترا...

هرگز آرزو نمیکنم هرگز

چون محال میشوی

مثل همه ی آرزوهایم

که شبی بی اختیار آرزو کردم

همین...!........................................

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...

.....................آرزومه که یه لحظه رو به روی من بایستی

آخه قلبم نگرونه توی شهری که تو نیستی

تو خیال کن آدم ها همه دنیا توی شهره

توی شهر بی تو اما دل من با همه قهره

توی شهری که تو نیستی همه جا رو غم گرفته

هر کجا رفتی صدام کن عزیزم دلم گرفته

شدم اون غریبه ای که تو نباشی نمی ارزه
.................................................

ممنونتم عشقم منتظر شعرای بعدیتم

خیلیییییییییی دوست دارممممممممم



سه شنبه 3 شهریور1388 |

 
 

دفتر خاطراتمو هر شب ورق می زنم !

اسم تو تو هر صفحه شه ، می خونم ، می شکنم !


خال کوبی کردم اسمتو روی تمام بدنم !

تا باورت شه اونی که هر لحظه یادته منم !


هر کی می پرسه حالمو می گم همه چیز عالیه !

هیچ کی نمی دونه چقدر جای تو اینجا خالیه !


حالا می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی !

خالی یعنی بی تو ! بی تو یعنی خالی !

.........................چه مغرورانه

 اشك ریختیم .. چه مغرورانه سكوت كردیم

چه مغرورانه التماس كردیم .. چه مغرورانه از هم گریختیم

غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند

هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم و هدیه خداوند را از هم

پنهان................................



سه شنبه 3 شهریور1388 |

 
 

رفت ....اوني که مي خواستم ....اوني که واسش مي مردم رفت....
رفت....اوني که همه کسم بود....اوني که تو دلم بود رفت....
نميدونم کجا ولي رفت.... يدفعه نمي دونم چي شد پر کشيد و رفت...
پرش ندادم خوش رفت....گذاشته بودمش تو قلبم درشو هم بستم اما قفل رو شکستو رفت ....
نميدونم تو قلبش بودم يا نه اما تو قلبم بود ولي رفت....فکر نمي کنم ديگه برگرده ديگه رفت...
اوني که همه کسم بود بودو نبودم بود همه هستيم بود همه نيستم بود همه خاطراتم بود
همه آيندم بود همه چيزم بود اوني که همه فکرم بود اوني که فقط يکي بود دوميش نبود
اصلا اوني که نيمي نه تمام وجودم بود رفت....



شنبه 31 مرداد1388 |

 
 

تقدیم به امید زندگانی ام به شکوه شب و شکوه مهتاب . به

اشکهای سوزان روی گونه هایت. تقدیم به خنده های دلنشینت

ونگاه های پنهانت. تقدیم به تو ای خیال من .ای آسمان قلبم

وای سر چشمه ی الهام من تقدیم به تو ای محبوبترین قلبم...!



پنجشنبه 1 مرداد1388 |

 
 

تنها در بی چراغی شب ها می رفتم .

دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود.

 همه ی ستاره هایم به تاریکی رفته بو دند .

مشت من ساقه ی خشک تپش ها را می فشرد .

لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود .

تنها می رفتم می شنوی ؟ تنها !!

من از شادابی باغ زمرد کودکی براه افتاده بودم .

ایینه ها انتظار تصویرم را می کشیدند.

در ها عبور غم ناک مرا می جستند .!

و من می رفتم... می رفتم .تا در پایان خود فرو افتم !!

نا گهان تو از بی راهه ی لحظه ها میان دو تاریکی به من پیوستی .

صدای نفسهایم با طرح دوزخی اندامت در امیخت :

همه تپش هایم از ان تو باد چهره ی به شب پیوسته! همه ی تپش هایم!!!

من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام ...!

تا در خطای عصیانی پیکرت شعله ی گمشده را بربایم .

دستم را به سراسر شب کشیدم .!

زمزمه ی نیایش در بیداری انگشتانم تراوید .

خوشه ی فضا را فشردم

قطره های ستاره در تاریکی درونم در خشید

و سر انجام ...

در اهنگ مه الود نیایش تو را گم کردم !!.

میان ما سرگردانی بیابان هاست .

بی چراغی شب ها،بستر خاکی غربت ها فرا موشی اتش هاست .

میان ما "هزار و یک شب" جست و جو هاست !!!



پنجشنبه 1 مرداد1388 |

 
 

به من گفتی كه دل دریا كن ای دوست،

 همه دریا از آن ما كن ای دوست،

 دلم دریا شد و دادم به دستت،

 مكش دریا به خون پروا كن ای دوست...



دوشنبه 8 تیر1388 |

 
 

بسی مستی در ان چشم سیاه است

مرا صد آفرین در هر نگاه است

تبی از بوسه ی گرم تو دارم

بر این تب آتش لب ها گواه است...!



شنبه 6 تیر1388 |

 
 

 

تو که ميدوني عشق مني دوست دارم

واسه چي پس تو ميگي ميخوام برم ديگه دوست ندارم

يادته اون روزا که دستت تو دسته من

حالا تو ميخواي بري منو نميخواي دلبر من

ميدوني من بي کسم تو بودي همه کسم

زنديگم تو بوديو حالا من خارو خسم

چرا تو لج ميکني

ابروهاتو کج ميکني

زندگيم تموم شدش براي تو

عمر من حروم شدش به پاي تو

واسه تو حاضر بودم ستاره هارو بشمورم

شهرو آتيش بزنم بيام بگم دوست دارم...!



سه شنبه 2 تیر1388 |

 
 

قبر واقعي آدم در خاک نيست ، بلکه در قلب کسي است که فراموشت نميکند...

نميدونم چون عزيزي دوستت دارم يا چون دوستت دارم عزيزي !؟

در ميان بغض کوچه ها من همان تنها ترينم / گر ميان هر نگاهي صوت غمگيني شنيدي...

ياد کن از قلب بي تابي که هر دم ياد معشوق است...

در فلسفه وفا چنين آمده است ، دل وقف شکستن است ، بيهوده نرنج...

تو در انجا ، من اينجا بي قرارم / دل صبري تو داري من ندارم...

به قربون دل صبرت بگردم / به ديدار شريفت انتظارم...

ديگه رو خاک وجودم نه گلي هست نه درختي / لحظه هاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي...

تک کل واشده اي گفت صبا را عشق است / بلبل آمد به ميان گفت صدا را عشق است...

گل و بلبل بنشسته به کنار / سنبل آمد بي ميان گفت وفا را عشق است...

غرق ترانه ميشوم از نگاه گاه گاه تو / کاش خانه اي بنا کنم در حوالي نگاه تو...

گفتي چو خورشيد زنم سوي تو پر / چون ماه شبي ميکنم از پنجره سر...

اندوه که خورشيد شدي تنگ غروب / افسوس که مهتاب شدي وقت سحر...

يادت باشه يادتو به يادم ميمونه / يادي کن که ياد ما هم به يادت بمونه...

مهم اين نيست که در عشق شکست بخوري ، مهم اين است که در عشقي...

که به خدا داري شکست نخوري...

همين امروز دوستم بدار ، شايد فردائي نباشد...



پنجشنبه 7 خرداد1388 |

 
 

نمی دانم پس از مرگم که آید بر مزار من ؟؟

 که بنشیند به سوگ من ؟

سیه چشمی , سیه بر تن کند یا نه !!

تو را سوگند به جان دلبرت

مرا هم یاد کن آن شب

که من در زیر خاک سرد تنهایی , تنهایم !!!



شنبه 2 خرداد1388 |

 
 

امشب شب آخـــره كــه مـــزاحم دلت شدم

خورشيد فردا مال تو، ببخش كه عاشقت شدم

بــدرقه لازم نـدارم ، ميــــرم اي عزيزتــرين

نـذار بمــونه زيــر پا ، قلبمــو بـردار از زميـن

دوست دارم براي تو فقط يه حرف ساده بود

غافل از اينكـــــه قلب من منتظــــر اشاره بود...



شنبه 2 خرداد1388 |

 
 

گفتی که می بوسم تو را

گفتم تمنا میکنم

گفتی اگر بیند کسی

گفتم که حاشا می کنم

گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در

گفتم که با افسونگری او را ز سر وا میکنم

گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما میکند

گفتم که با یغما گران باری مدارا میکنم

گفتی که پیوند تو را با نقد هستی میخرم

گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا میکنم

گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو

گفتم که صد سال امروز و فردا میکنم

گفتی که از پای خود زنجیر عشقت وا میکنم

گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا میکنم...



شنبه 2 خرداد1388 |

 
 

صداي فاصله هاست...

اگر نگاهت به وسعت خور شید باشد

میتوانی یار را در همه پنجره ها ببینی

.اگر قلبت به زلا لی دریا باشد

میتوانی او را در همه رود ها جاری ببینی

اگر چشمانت به رنگ عشق باشد

میتوانی او را در کلبه محبت

به انتظار نشسته پیدا کنی

وکلید همان کلبه همان عشقی است

که در سرتاسر وجودت می درخشد...



شنبه 2 خرداد1388 |